شنیتسلر از آن دسته نویسندگانی ست که آثارش به زمانی خاص محدود نمی شود و همین راز سرزندگی آثارش است و ما صد سال بعد از خواندن آثار او، باز هم لذت می بریم و گاه از این تعجب می کنیم که این همه نبوغ را نویسندگان از کجا می آورند که قرن ها بعد ، هنوز انسان ها ، با فرهنگ های مختلف آن را می خوانند و لذت می برند .

پایه و اساس آثار شنیتسلر بر روانشناسی استوار است . روانشناسی و روانکاوی شخصیت هایی که عموما ً طبقه ی بورژوای جامعه هستند . با زبانی خشک و گاه سختگیرانه ولی توصیفاتی دقیق و موشکافانه . کار او شکافتن شخصیت هایی ساده در بحرانی ست که زندگی یکنواخت آن ها را از رکود وسستی خارج کرده است . این ویژگی ها بیش از پیش به آثار او نمودی پست مدرنیسم می دهد ولی پست مدرنیسمی که با مینی مال همراه نیست . یکی از نوآوری های اوکه  قبل تر ما در کم تر نویسنده ای دیده ایم ، ایجاد تعلیقی ست که خواننده را تا خط آخر با خود همراه می کند . او با ایجاد مخمصه و ابهامی سخت ، خواننده و ذهنش را درگیر می کند ، خواننده در ذهن خویش به فرضیه سازی روی می آورد و همراه با قهرمان داستان خود را درگیر مخمصه می بیند . علاقه ی او به کار روی برهه ای کوتاه مدت از زندگی شخصیت هاست و این به او فرصت می دهد که به جزییات ، بیش از پیش بپردازد . البته این جزییات ، بیشتر روانکاوی شخصیت ها و قدم زدن در خودآگاه و ناخودآگاه است .  بهتر است هر دو نوول را جداگانه بررسی کنیم :

بازی در سپیده دم :

از همان ابتدای رمان ، تصویری از قمارباز داستایوسکی پیش رویم نمایان شد و تا پایان رهایم نکرد . اما تفاوت ها اساسی بود . قمار در رمان داستایوسکی نقشی پررنگ تر دارد و از جنبه ی رئالیستی خارج می شود ولی در نوول بازی ، قمار چون راهی برای رستگاری و چندی بعد ورطه ای به بدبختی تصویر می شود و این جابجایی لحظه ها، قهرمان داستان را به چالشی وحشتناک می کشاند . چالشی که به راستی زندگی اش را به خطر می اندازد . تصویر نویسنده از قمار و تجسم حرص و طمع و زایل شدن عقل انسان ها ، تا حدی با نوشته ی داستایوسکی مطابقت دارد . اما جالبترین عناصری که نوشته را از حالت عادی خارج می کند، دو چیز است : اولی سبک نگارش نویسنده است که خواننده را به پایان رمان علاقه می کند و با نوعی همذات پنداری دلسوزانه ، در جست و جوی راهی می گردد که شخصیت رمان را از خطری که او را تهدید می کند ، رهایی بخشد . اما نویسنده ، گویی که همه ی این ها را پیش بینی کرده باشد ، همه ی راهها را می آزماید و در نهایت با پایانی غیرقابل پیش بینی ، خواننده را به شدت غافلگیر می کند . برگ برنده ی رمان بازی در سپیده دم نیز همین است : پایانی که با اندیشه های ما جور در نمی آید . این طور احساس می کنید که نویسنده همانطور که شخصیت هایش را روانکاوی کرده ، شما را نیز روانکاوی می کند و از فکر و ذهنتان آگاه می شود و در نهایت شما را در مسیر دلخواه خود پیش می برد . کازدا ، شخصیت اول نوول ، در طی داستان ، بارها در دوراهی ها قرار می گیرد و اغلب اشتباه تصمیم می گیرد و در این راه با بدشانسی نیز همراه می شود. و همه ی این حوادث در شبانه روزی ست  که گویی قرار است برایش از در و دیوار ، بدبختی ببارد . به ظاهر دانای مطلق داستان ، بسیار قوی ست و جای فراری برای قهرمان داستان باقی نمی گذارد ، همه چیز در ید قدرت اوست و رهایی از آن وجود ندارد . اما با کمی دقت ، به نقش حیاتی شخصیت پی می بریم. تصمیم های قهرمان ، اساس داستان را تشکیل می دهند . با هر تصمیم اشتباه ، شرایط را برای خویش سخت تر و با تصمیمی درست ، خود را بالا می کشد . همان صحنه ی قمار خود مدلی از کل نوول به ما می دهد : فرمولی که با کمی دقت می بینیم  روند کلی نوول را به ما می دهد . شکست سنگین پایانی رمان به نوعی یادآور پایان تلخ نوول است . در واقع درخواست پول از کنسول برای بازی ، به نوعی با درخواست پول از لئوپولدینه تقارن می یابد و هر دو به نابودی کازدا می انجامد. در هر دو حقارتی نصیب کازدا می شود ،یک حقارت که به از دست رفتن شرف و حقارتی دیگر که به از دست رفتن کامل زندگی او می انجامد . نابودی کازدا ، به نوعی ریشه در گذشته دارد . تصادفات و احتمالات ، همان طور که در قمار عامل برد و باخت می شوند ، در عرصه ی زندگی او نیز رویکردی مشابه دارند ؛ پس بدیهی ست که به تجانس قمار و زندگی نیز اشاره داشته باشیم .  

شنیتسلر در این رمان ، کم تر به اجتماع  می پردازد . بیشتر پرداخت او به شخصیت هاست و جز اشاراتی کوچک ، دیگر در نوول چیزی نمی بینیم . این پرداخت اندک به مقتضای رمان کافی ست و مهم ترین چیزی که در آن می بینیم پرداخت طبقاتی و نقد بورژوازی ست .

 

رویا :

بیراه نیست اگر بگوییم هیچ اثر ادبی ، مانند این نوول ، دربرگیرنده ی روانشناسی مدرن و تعالیم فروید نیست . رویا، آمیزه ای اعجاب بر انگیز از مفاهیم و آموزه هایی ست که تا قرن ها می تواند ذهن و روح خوانندگان خویش را درگیر کند . کوبریک عزیز ، آخرین فیلم خویش را بر اساس این نوول جاودانه ساخت : فیلم با چشمان باز بسته .

قصد مقایسه ی فیلم و رمان را ندارم چون در پایان رمان به اندازه ی کافی به آن پرداخته شده است پس به رمان می پردازیم : در نوول رویا ما چند مفهوم داریم که نویسنده خواسته آن ها را وارد رمان خویش کند . نخست پرداخت نویسنده به اروتیسم و در مفهومی عام تر ، غریزه ی آدمی  که نویسنده بر این یکی تاکید بیشتری داشته است و به نوعی تصویرگر انسانی ست که در آستانه ی قرن بیستم ، در جست و جوی ارضای جنسی ست و با وجود فراهمی این مهم ، باز هم به آن دست پیدا نمی کند . این رویکرد به گرایش بیشتر انسان به  ناخودآگاه و رویا منجر می شود و حال قهرمانان نویسنده ، باید در این سرگشتگی به ساحل آرامش خویش بازگردند ؛ با وجودی که این ساحل آرامش دیگر چون گذشته ، آرام نیست و در پس زمینه ی ذهن ، تردیدی باقی می ماند .

مفهوم دیگر رمان ، نقد اجتماع است ؛ اجتماعی که از روابط زناشویی شروع می شود و مغازه ی صورتک فروشی ، مهمانی شیطانی و اروتیسم آن و هم چنین فاحشه گری را نیز در برمی گیرد . نقد نویسنده ، جامعه ای در حال زوال را نشان می دهد که در اوج ، حال باید سقوط کند . سقوطی که از زوال شخصیتی آغاز می گردد و با بی اخلاقی ، بی بند و باری و آزادی بیش از حد جنسی ادامه می یابد . نوعی بازگشت انسان زده شده از تمدن به غرایزی که به گمان خویش ، ارضا نشده باقی مانده است . رویکردی حیوانی به تمدنی که سرعتش انسان را به عجز واداشته است . در این میان اولین بنیانی که نابود می شود ، خانواده است . و وقتی عشق نابود شود ، همه چیز نابود می شود . دغدغه ی اصلی نویسنده ، شکافتن روح انسان درگیر در این بحران هاست . دغدغه ی او تمدنی ست که ناخواسته آزادی فرد را از او گرفته و حال او باید بدون آنکه به روابطش لطمه ای بزند، این آزادی را به دست آورد .

داستان با قصه ای از هزار و یکشب آغاز می شود که در برگیرنده ی تمامی عناصر رمان است : سفر ، شب ، رویا و تنهایی . داستان با کم ترین پیش زمینه به رویایی اولیه می پردازد که بحران بین زن و شوهر را از حالت آتش زیر خاکستر بیرون می آورد . اگر به فیلم مراجعه کنیم ، پرداخت این بحران و زمینه سازی آن بسیار بهتر است و کوبریک با چند سکانس اولیه ، این حس را به بیننده ی فیلم می دهد . از همان صحنه ی مکالمه ی ابتدایی کیدمن و کروز در دست شویی ،  مجلس مهمانی ، بعد از مجلس مهمانی ، عشق بازی زن و شوهر و نگاه کیدمن در آینه ، همه و همه ، پیش زمینه هایی ست که کوبریک در فیلم گنجانده و زیبا نیز این کار را کرده ولی شنیتسلر ، از همان ابتدا ، بازی با ذهن خواننده را آغاز می کند و او را درگیر آرزوهای نگفته ی زن و شوهر می کند و وقتی این آرزوها بازگو می شوند ، روابط دیگر مثل سابق نیست . اما دانای کل به مرد نزدیک تر است و به جای همراهی به موازات هم ، با مرد همراه می شود و درگیر سفر او می شود . نقش زن فقط در بیان رویا ست و دیگر نمی فهمیم که آیا این بازگویی رویا، همان گونه که بر روان مرد اثری به غایت منفی گذاشته ، بر زن نیز همین اثر را دارد یا نه ؟ و این ابهام با خواننده باقی می ماند . زن بعد از گفتن رویای خود ، از مرد می خواهد که همیشه این چیز ها را به هم بگویند ولی در پایان رمان ، از مرد می خواهد که دیگر این چیزها را به هم نگویند . در واقع گشودن این بخش از مغز ، ایجاد کننده ی بحرانی ست در زناشویی آنها ، پس انسان ها هر چند به هم نزدیک باشند ، بهتر است که اسراری را داشته باشند . اسراری که از آرزوها و رویاهایشان نشات گرفته و این هاست که می تواند روابطشان را به هم ریزد .

بسیاری از ابهامات در مکالمه ی پایانی آشکار می گردد :

-همان قدر مطمئنم که حس می کنم واقعیت یک شب ، حتی واقعیت یک عمر زندگی ، در عین حال عمیق ترین حقیقت آن نیست

- و هیچ خوابی به تمام و کمال خواب نیست

- و حالا هر دو بیدار شده ایم ، برای مدتی طولانی .

- از این به بعد هیچ وقت چیزی نپرسیم .

و در پس این گفت و گو نور بیرون می آید و شب به پایان می رسد و خواب هم پایان می یابد .سفر به پایان رسیده و قهرمان داستان ، در سیر و سلوکی بر بحران خویش غلبه کرده است .  در واقع رویا پایان می یابد ولی همه می دانند که این نور ، مرهمی ست بر زخمی که دیگر خوب نمی شود . خاطره باقی می ماند و روان را می آزارد . شاید خاطره ی رویا ، از خود رویا ، دردناک تر باشد .

رویا ، شاهکار کوچکی ست پر از مفاهیمی عمیق . درک آن بسیار مشکل است. پیشنهاد من این است که بعد از خواندن رمان ، فیلم آن را نیز ببینید . به درک بهتر آن کمک می کند . با وجودی که فیلم ، پیچیدگی های بیشتری نسبت به رمان دارد .

 

کتابنامه :

بازی سپیده دم و رویا ، آرتور شنیتسلر ، علی اصغر حداد ، انتشارات نیلوفر